یکی از معضلات مهم در زمینه زندگی زناشویی پدیده ای به نام «طلاق»[1] و اختلال زناشویی است که شیوع روز افزون آن پژوهشگران و نظریه پردازان حوزه خانواده و ازدواج را بر آن داشته که در مورد علل و عوامل تأثیرگذار بر آن به بررسی و تحقیق  بپردازند(گاتمن[2]، 1993). طلاق و اختلال زناشویی پدیده پیچیده ای است که عوامل مختلف فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی بر آن تأثیر گذار هستند. از میان علل و عوامل تأثیرگذار بر طلاق و اختلال زناشویی، عوامل فردی طلاق بیشتر مورد توجه مشاوران خانواده و ازدواج قرار گرفته است. عوامل فردی شامل عوامل ارثی و فیزیولوژیکی، ویژگی های شخصیتی و روانی، آموخته ها و ویژگی های جمعیت شناختی است. به نظر گاتمن (1993)،کارنی و برادبوری[3] (1997) بعضی ویژگی های روان شناختی مانند روان رنجوری و سبکهای روابط(عشق و صمیمیت) معیوب، ابعاد شناختی(طرح واره ها)، آسیب های پایداری را در روابط زناشویی به وجود می آورند و احتمال بروز طلاق و اختلال زناشویی را افزایش می دهند( فاتحی زاده، بهجتی اردكانی و نصراصفهانی، 1384).

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

خرید متن کامل این پایان نامه در سایت nefo.ir

 

انسان موجودی است که همواره ناگزیر بوده است كه در خانواده و همراه با سایر اعضاء و خویشاوندان خود، به صورت جمعی ادامه حیات دهد. این روابط خانوادگی و زندگی افراد در كنار خانواده، در عین حال كه عامل رشد، پیشرفت و مکان امن و آرامبخش بوده است،‌ در عین حال مکان تعارض، درگیری و جدال هم بوده است. همین امر به ایجاد دعوا و اختلاف بین اعضاء خانواده و زن و شوهر منجر گردیده است. بدینسان از دیرباز، دعوا و اختلاف در خانواده وجود داشته است و برای حل این نزاعها نیز روشها و راه‌حل‌هایی وجود داشته است كه در هر عصر و زمانی، تغییر و تكامل یافته است. در زمان ما اختلافات و طلاق گستردگی،‌ تنوع و پیچیدگی بیشتری یافته است. با افزایش اختلافات خانوادگی چاره برای حل و فصل آنها و پیدا کردن روشهای نوین مشاوره ای و خانواده درمانی متناسب با وضعیت جدید را می طلبد. یکی از جوانب بسیار مهم یک نظام زناشویی، رضایتی است که همسران در ازدواج تجربه می کنند (تانی گوچی[4] و همکاران، 2006؛ به نقل از ترکان، کلانتری و مولوی، 1385)، ولیکن آمار طلاق که معتبرترین شاخص آشفتگی زناشویی است (کارنی و برادبوری (1997)، نشانگر آن است که رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست (رزن گراندن[5]، 2004؛ به نقل از ترکان، کلانتری، مولوی، 1385). تحقیق حاضر با توجه به روند رو به افزایش طلاق و اختلال زناشویی در دهة اخیر درجهان)یانگ و لانگ[6]، 1998) و ایران (سایت سازمان ثبت و احوال، 1392) شکل گرفت. طبق آمار رسمی در ایران از هر 5 مورد ازدواج 1 مورد به طلاق منجر می شود (سایت سازمان ثبت و احوال، 1392) و احتمالاً میل به طلاق بسیار بیشتر از آمار باشد. طلاق و جدایی اثرات منفی زیادی چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ جسمانی بر زوجین بر جا می گذارد. این اثرات منفی شامل افزایش خطر بیماری های روانی، افزایش بیماری های جسمانی، خودکشی، تصادفات منجر به مرگ، خشونت و آدم کشی است. همچنین طلاق اثرات منفی زیادی بر فرزندان بر جای می گذارد که می توان به افسردگی، گوشه گیری، ضعف کفایت اجتماعی، مشکلات بهداشتی و تحصیلی اشاره کرد (گاتمن، 1993).

 

وجود روابط صمیمانه در بین زوجین از اهمیت خاصی برخوردار است. همچنین روابط صمیمانه بر بهزیستی فیزیکی، روانشناختی و بر توانایی زن و شوهر در جهت عملکرد موثر در زمینه‌های مختلف فردی، خانوادگی و شغلی موثر است. ایجاد و ابقاء رابطه صمیمانه به وسیله پیوندهای هیجانی خاصی تقویت می‌شود. همچنانکه روابط سالم در زندگی منافع و پیامدهای مثبتی را در بر دارد، روابط ناراضی کننده سلامت جسمانی و روانشناختی افراد را به خطر می‌اندازد و زمینه را برای مشاجره فراهم می سازد. داشتن رابطه صمیمانه و دلبستگی عاطفی با افراد نزدیک زندگی چون والدین، همسر و فرزندان یکی از مهمترین نیازهای بشری است(بارثولومو و هورویتز[7]،1991).

 

خیلی از افراد تصور می کنند که صحبت از صمیمیت یعنی همان رابطه زناشویی داغ و آتشین است یا نوعی از رابطه جنسی. البته طبیعی است که وقتی سر صحبت با زن و مردی باز بشود، اولین چیزی که به ذهن شان می رسد همین مسئله است. به زبان دیگر یک تعریف قوی تر از صمیمیت را می شود رابطه ای فراتر از لذت جسمی دانست, چیزی که با روح، قلب و معنویت انسان سرو کار دارد و مشترکا” و با هم عمل می کنند. در حقیقت شخصا” به عقیده من تجربه فیزیکی را می توان در برگیرنده کل چیزهایی دانست که صمیمیت را بین دو نفر به اوج می رساند. ماهیت این رابطه نشان می دهد که زن و شوهر همان طوری که اتفاقات اتاق خواب را چگونه تعریف می کنند می توانند کیفیت رابطه شان در مسایل جاری زندگی بیرون از دیوارهای اتاق خواب را توجیه بکنند” ( به نقل از اتیکسون[8]، 1997).

 

باید اذعان کرد که مفهوم صمیمیت نزد اکثریت افرادی که رابطه گذرایی را تجربه کرده اند خیلی ساده تر تلقی می شود تا کسانی یک رابطه طولانی مدت عاشقانه داشته اند. به هر صورت این برداشت در فکر خیلی ها وجود دارد که صمیمیت را برآورده کردن نیاز جنسی می دانند. بدون شک همین برداشت غلط است که می تواند دلیل بسیاری از روابط ناموفق، زوج های ناراضی و نرخ بالای طلاق در نسل ما را توجیه کند. کسی که یک رابطه عاشقانه واقعی را تجربه کرده بینش درستی هم در باره صمیمیت دارد. صمیمیت یعنی فرد بتواند نیاز همسرش را نیاز خود بداند. وقتی دو انسان واقعا همدیگر را دوست دارند و رابطه رمانتیک و صمیمی با هم دارند از عشق نه در دقیقه ها بلکه در ساعت ها لذت می برند. صمیمیت تجربه نیست. یک نگرش است که کیفیت رابطه دو اسنان را در گذر زمان و خصوصاً در لحظه های جادویی عشق ورزی توجیه و تعریف می کند(بوچارد، لوسیر و سابورین[9]1999، ).

 

 این اعتقاد وجود دارد كه همه انسانها یك نیاز پایه و اساسی به برقراری روابط صمیمانه دارند. صمیمیت یك نیاز روانشناختی اولیه و اصلی درنظر گرفته می شود(مان و باردر[10]، 2008). برای دست یافتن به این نیاز و رشد صمیمیت، ازدواج یك فرصت منحصر به فرد در اختیار میگذارد كه فراتر از روابط صمیمانه با دوستان و خویشاوندان است.  اینرو اكثر افراد ازدواج را صمیمیترین رابطه و منبع اولیه عاطفه و حمایت میدانند(کریک[11]، 2000). صمیمیت یك مشخصه كلیدی ومهم روابط زناشویی و از ویژگیهای بارز یك ازدواج موفق بشمار میآید. این ویژگی به وجود تعامل بین همسران اشاره می كند. نبود یا كمبود آن یك شاخص آشفتگی در رابطه زناشویی است. به عقیده راوین و همکاران(2005) صمیمیت زمانی آشكار می شود كه ازدواج كاركرد خوبی داشته باشد و فقدان صمیمیت حاكی از این است كه رابطه زناشویی عملكرد ضعیفی دارد، این است كه مشكلات مربوط به صمیمیت باعث می شود زوجها به دنبال مشاوره زناشویی باشند. لذا باید روشها و راهبردهایی برای افزایش این بعد مهم و باارزش در روابط زناشویی احیا شود(هالفورد، 1384).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...